X
تبلیغات
دلتنگیهای یک مردادی

دلتنگیهای یک مردادی

اینجا جایی است که دردهایم را مینویسم

بغض

معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌ اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند. با صدایی لرزان گفت :ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه با خط کش چوبی، با دستان باد کرده اش گوشه کلاس ایستاده بود و زیر لب می‌گفت :آری! ثروت بهتر است. چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم..
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:54  توسط مترسک  | 

من

نام: بی نام صدایم:سکوت خوراکم:غم دلم:خون کوله بارم:حسرت وطنم:غربت گناهم:عشق همدمم:تنهایی تنها کلامم:دوستت دارم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 12:23  توسط مترسک  | 

می دانی بهترین روز زندگی ام کی می تواند باشد ؟ روزی که تو در میان ناباوری هایم، می آیی و دستم را می گیری... و آرام زمزمه می کنی: "دوســــتت دارم" و خواهی گفت که برای همیشه آمده ای، آمده ای تا بمـــانی...!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 18:30  توسط مترسک  |